تو چرا بازنگشتی دیگر؟ - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 5:58
خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم ...
تو چرا بازنگشتی دیگر - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 16:37
خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم ...
ما هر روز چیزهایی را در قلب خود دفن می‌کنیم - تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 6:05
ما هر روز چیزهایی را در قلب خود دفن می‌کنیم که درباره آن‌ها به کسی چیزی نگفته‌ایم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ ساعت 8:14 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
­ای ز زلف ات، صُـ صُـ صبح ام: شا شا شامِ تاریک - تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 6:05
پیرکی، لال، سحرگاه، به طفلی، الکن،می­ شنیدم که، بِدین نوع، همی راند سخن،که: ­ای ز زلف ات، صُـ صُـ صبح ام: شا شا شامِ تاریک؛وی ز چِهرَ ات، شا شا شام ام: صُـ صُـ صبحِ روشن!تِـ تِـ تِریاکی ام و، بی شَـ شَـ شهدِ لَـ لب ات،صَـ صَـ صبر و، تا تا تاب ام، رَ رَ رفت، از تَـ تَـ تن.طفل، گفتا: مَـ مَـ من را، تو...
مرا تو جان شیرینی - تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 6:05
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضاالا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴ ساعت 12:30 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی - تاریخ: 1403/5/31 ساعت: 15:32
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
ماضی بعید - تاریخ: 1403/5/21 ساعت: 22:56
از تو که حرف میزنم،تمام فعلهایم ماضیاندماضی بعیدماضی خیلی خیلی بعیدکمی نزدیکتر بیادلم برای یک حال ساده تنگ شده است... + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:49 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
اتفاق عجیبی نمیافتد - تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 4:20
در تراکم واژههااتفاق عجیبی نمیافتدفقط حرفهای زیادی برای نگفتن پیدا میکنی... + نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 7:9 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
پدرانمان چه میکردند با اندوههایشان - تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 12:28
بارها دلم خواسته استبروم به قهوهخانه روستایی دورخیره شوم به جماعتو ناگهان بپرسم از آنها:برادران!قبل از کشت تنباکوپیش از کشف توتونپدرانمان چه میکردندبا اندوههایشان..."حسن آذری" + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ ساعت 13:37 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
روزی كه تو آغاز شدی - تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 17:06
چه لطیف است حس آغازی دوباره وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفسو چه اندازه عجیب است روز ابتدایی بودن و چه اندازه شیرین است امروز... روزی كه تو آغاز شدی!!! + نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:1 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم - تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 17:35
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است - تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 15:14
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر استکه پنهان میشوی گاهی و پیدا میشوی گاهی + نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:4 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
بخش مراقبتهای ویژه - تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 15:14
مرا ببر! به بخش CCU قلبت. به بخش مراقبتهای ویژه .
تو دیگر خوب نخواهی شد - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 15:35
آنقدر درگیر ِ من بودهایکه بعد از رفتنم باید تا آخر ِ عمرتظاهر کنی عاشق ِ کسانِ دیگریتظاهر کنی عاشقانه کنارشان میخوابیتظاهر کنی عاشق ِ من شدنت، اشتباه بودتظاهر کنی من، لیاقتِ عشق ِ تو را نداشتمو به دروغ بگوییمن دروغ میگفتم و...خودت میدانیهیچکدام ِ اینها واقعیّت ندارد.تو تا آخر ِ عمردرگیر ِ من خواهی ب...
شازده کوچولو - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 17:28
شازده کوچولو پرسید: کی اوضاع بهتر میشه؟روباه گفت: از وقتی که بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره... + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 9:40 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
در ابریشم عادت آسوده بودم - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 17:28
در ابریشم عادت آسوده بودم تو با بال پروانه من چه کردی.....
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی - تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 13:08
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی + نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 15:10 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
آنجا که چایات سرد میشود و دلت گرم، خانه مادر است - تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 13:08
گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهدجز گپ ریز ریز با مادرمهی من حرف بزنمهی او چای تازه دم بریزدهی چایام سرد بشودهی دلم گرمآنجا که چایات سرد میشودو دلت گرمخانه مادر است + نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 8:26 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
این اردیبهشت تو را کم دارد - تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 13:08
رابطه تان را احيا كنيد...نگذاريد به راحتي از دست برود...نبضش را بگيريد هر از گاهىببينيد مي زند؟!هرچقدر هم كم جان، احيائَش كنيد...بعضى رابطه هافقط يك شوك مي خواهند،تا برگردند به روزِ اول...يك تنفسِ دهان به دهان! + نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 11:54 توسط سوری  |  Adblock test (Why?)
خویشتن اندر نهادمی به فلاخن - تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 11:10
گر کس بودی که زی توام بفگندی خویشتن اندر نهادمی به فلاخن

برچسب‌های مرتبط

شنبه زاده | من شنبه آمدم | شنبه های من | پیام شنبه من | مناسبت شنبه | منوی شنبه اردک آبی | مناجات شنبه | به انتظارت خواهم ماند | رمان به انتظارت خواهم ماند | مسافر به انتظارت خواهم ماند