خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم؛ آه!
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم؛ آه!
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
مرا ببر! به بخش CCU قلبت. به بخش مراقبتهای ویژه .
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی