خرید بک لینک

خانه دل تنگ غروبی خفه بود

مثل امروز که تنگ است دلم

تو چرا بازنگشتی دیگر ؟

پدرم گفت چراغ

و شب از شب پر شد

که گمان داشت که هست این همه درد

در کمین دل آن کودک خرد ؟

آری آن روز چو می رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی دانستم

معنی "هرگز" را

تو چرا بازنگشتی دیگر ؟

آه ای واژه شوم

خو نکردست دلم با تو هنوز

من پس از این همه سال

چشم دارم در راه

که بیایند عزیزانم؛ آه!

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 5:58

صفحه بندی